عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

16

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

پير طريقت گفت : دانى كه دل كى خوش شود ؟ كه حق ناظر بود . دانى كه كى خوش بود ؟ كه حق حاضر بود . الدار خالية ، و الرّوح صافية ، * و النفس صادية ، و الوصل مامول . الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقانَ عَلى عَبْدِهِ اى - عبده الاخلص و نبيّه الاخص و حبيبه الادنى و صفيّه الاولى ، لِيَكُونَ لِلْعالَمِينَ نَذِيراً اى ليكون للخلق سراجا و نورا يهتدون به الى احكام القرآن ، و يستدلّون به على طريق الحق و منهاج الصدق . چه زيان دارد مصطفى عربى را بعد از آن كه خورشيد فلك سعادت بود و ماه آسمان سيادت ، مشترى عالم علم ، درّ صدف شرف ، طراز كسوت وجود ، مفتاح در رشاد ، مصباح سراى سداد اگر آن مدبران صناديد قريش از سر سبكبارى و سبكسارى و طيش خود گويند : إِنْ هَذا إِلَّا إِفْكٌ افْتَراهُ و منادى عزّت اينك ندا ميگويد كه : نَزَّلَ الْفُرْقانَ عَلى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعالَمِينَ نَذِيراً . سيّدى كه منشور تقدّم كونين در كمر كمال داشت ، و خال اقبال برخسار جمال داشت ، صد هزار و بيست و اند هزار نقطه نبوّت در پيش براق عزّ او « طرّقوا طرّقوا » ميزدند و خود از غايت تواضع در عالم بندگى بر خركى مختصر نشستيد ، ور غلامى سياه او را بدعوت خوانديد اجابت كرديد . گهى مركب وى براق انور ، و گهى مركب وى حمارى مختصر ، افسار وى از ليف و پالان وى از ليف . آرى مركب مختلف بود امّا در هر دو حالت راكب يك صفت و يك همت و يك ارادت بود ، اگر بر براق بود در سرش نخوت نبود ، و اگر بر حمار بود بر رخسار عزّ نبوتش عار و مذلّت نبود ، كسى كه بر منشور سعادت وى اين طغراء سيادت و عزّت كشيده باشند كه : وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ ، غبار مذلت بر اسارير جبين او كى نشيند ؟ در صفات او صلوات اللَّه عليه مىآيد كه : « كان طلق الوجه بسّاما من غير ضحك ، محزونا من غير عبوسة ، متواضعا من غير مذلة » . . در بندگى افكندگى داشت و خلايق